يابن الحسن ميدانم كه مي آيي اما چه جمعه ها كه بي تو گذشت.
متی ترانا و نراک

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

تماس با ما

دوستان من


























با توجه به مشكلات موجود در مهدي بلاگ تصميم گرفتم برم به بلاگفا

خداحافظ مهدي بلاگ و خاطرات دوساله آن

آدرس وبلاگ جديد:

Sayedblog.blogfa.com

************************************************************************

سيد نوشت 1: لينك همه دوستان به تدريج در وبلاگ جديد قرار خواهد گرفت

سيد نوشت 2: فرا رسيدن ماه رمضان را تبريك ميگم.

سيد نوشت آخر : خداحافظ

744 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 16:43 - 1391/4/29


نسلي كه بيدار نيست

اين قسمت : تهاجم فرهنگي

يادمان باشد

آخرين مد كفن است

*********************************************************

سيد نوشت:برگرفته شده از وبلاگ رهروان قرآن

33 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 2:36 - 1391/4/20


حتما كه نبايد مناسبتي باشه تا يه شعر يا متني را تو وبلاگ قرار داد. اين شعر را چند وقت پيش خوندم خيلي خوشم اومد.چون از تولد حضرت علي اكبر هم گذشته و معلوم نيست سال آينده زنده باشم يا نه الان گذاشتم:

لشكر از برق نگاهش به ستوه آمد و گفت:

گفته بودند که در کرببلا، حیدر نیست

 

هر چه نزدیکتر آمد، همه فریاد زدند:

این جوان کیست اگر حضرت پیغمبر نیست

**************************************************

سيد نوشت: التماس دعا

7 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 23:13 - 1391/4/18


چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.....
شايد در آن دور دست ها آقايي منتظر ست كه ما برگرديم.او به انتظار ايستاده و ما به انتظار نشسته و فقط مي گوييم خدا كند كه بيايي.
كاش از همان كودكي به نبود تو عادت نمي كرديم.كاش در زندگي خلائي احساس مي كرديم كه فقط حضور و يا حتي ياد تو آن را پرمي كرد.كاش صداي لبيك هاي تو را مي شنيديم.كاش در زندگي و در قنوت نمازمان فقط فرج تو را مي خواستيم
اي كاش.... اي كاش.... اي كاش....
ميدانم با ظهورت ديگر عدالتي لگد مال نخواهد شد.عدالتي كه امروزه اسمش را براي منافع خود به كار مي برند.كاش ميشد به انتظار ايستاد و قدمي برداشت تا ظهورت نزديك شود و آنگاه عدالت علوي دوباره جاري مي شود.مطمئنم زماني خواهد رسيد كه عدالت رنگ واقعي خود را پيدا خواهد كرد.مطمئنم زماني خواهد رسيد گرسنه شب را صبح نمي كند و يتيمي اشك غربت نمي ريزد .مطمئنم زماني خواهد رسيد كه نمازم را به تو اقتدا مي كنم:
دو ركعت نماز صبح به آقا اقتدا ميكنم قربه الي الله
*************************************

سيد نوشت 1: يابن الحسن ميدانم كه مي آيي اما چه جمعه ها كه بي تو گذشت.....

سيد نوشت2: ميلاد با سعادت امام زمان بر همه منتظرانش مبارك باد

سيد نوشت3: كپي برداري فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد

15 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 21:36 - 1391/4/13


بسم رب الشهدا
بابای قصه ما اسمش حاج مرتضی ست حاج مرتضی هم جانباز اعصابو روانه هم شیمیایی بابا توی این دوساله گذشته هر روز بدتر و بدتر میشه دیگه تقریبا راه خونه و بیمارستان برامون یکی شده
بابا جامونده کاروان عشقه کاروانی که هرچند وقت یه بار یکی از یاراشو می بره
بعد از مدتها بابا یکم حالش رو به بهبودی بود منم برای چند مدتی از دانشگاه مرخصی گرفته بودم و رفته بودم خونه
همه دور هم جمع شده بودیم انگار قرار بودبعد از مدتهاهمه لبخندی به لب داشته باشیم
تا این که خبر بهمون رسوندن که سید مجتبی بیمارستان بستریه دوباره همه ما رو غم گرفت عمو مجتبی یکی از صمیمی ترین دوستای بابا بود طوری که هیچ کس اونا رو جدا از هم نمیدید
رفتم بیمارستان عیادت عمو دیدم اصلا حال خوشی نداره از پزشکش احوال عمو رو جویا شدم دکتر گفت: دیگه هیچ کاری ازش بر نمیاد همه باید براش دعا کنید
رفتم خونه درحالی که خیلی داغون بودم توی دلم مرتب می گفتم: خدایا اگه زبونم لال عمو بره بابا رو چیکارش کنم اخه شما که خبر ندارین هر دفعه یکی از این کاروان عشق به معشوقش می پیونده بابا تا یه هفته بیمارستان بستری میشه انقدر گریه می کنه و غصه می خوره که خودش جا مونده و حالش بهم میریزه که راهی بیمارستان می شه و یه هفته ای رو مهمون بیمارستان
خلاصه بگذریم چند روزی از این قضیه گذشت تا بلاخره متاسفانه یه شب که همه نشسته بودیم تلفن خونه به صدا در اومد
من گوشی رو برداشتم وقتی جواب دادم یکی از دوستای بابا گفت :سید مجتبی رفت به دیدار پیر خمین
درحالی من همین جور ساکت مونده بودم و نمی دونستم باید چیکار کنم و چطور به خانواده و بابا بگم متوجه برادرم شدم که حدس زده بود چی شده و مرتب بدون اینکه بابا متوجه بشه به من اشاره می داد که به بابا نگو
پدرم بدون اینکه سوال کنه کی بود و چی گفت؟ بلند شد و رفت حیاط .
ما همه تعجب کردیم که چطور بابا سوالی نکرد دنبالش رفتیم حیاط گفتم: بابا حالت خوبه؟
گفت: بهتر از این نمیشه گفتم چطور؟
گفت "حاضر شید
گفتم: بابا کجا ؟بابا گفت مگه نمی خوای بیای مراسم عمو؟
در حالی که همه تعجب کرده بودیم که چرا بابا این حرفو زد و چرا انقدر ارامش داره و از کجا خبر داره؟
تمام این سوالات توی سر منو داداشام بود
اخه شما نمیدونید وقتی هر دفعه خبر شهادت یکی از رفقای بابا میرسه خونه ما از خونه اون شهید بیشتر بهم میریزه و اصلا آروم کردن بابا غیر ممکنه من تعجب کرده بودم این دفعه که صمیمی ترین و بهترین دوست بابا به شهادت رسیده اخه چرا بابا این همه ارومه اصلا بابا از کجا خبر داشت

از بابا سوال کردم بابا شما از کجا میدونستید که عمو مجتبی هم رفت؟
گفت: برید و خودتون آماده کنید ان شاءالله بعد از برگشت از مراسم براتون تعریف می کنم
خلاصه بعداز اینکه رفتیم خونه عموی شهیدم و سه روزی طول کشید تا مراسم تموم شد نمیدونید همه توی مراسم نگران بابا بودن حتی خانم عمو مجتبی هم چند باری گفت :خدا رو شکر که بابا حالش خوبه گفت ولی در تعجبم! چطور غم مجتبی رو تحمل می کنه و انقدر اروم اشک میریزه!
بعداز برگشتن از مراسم عمو همه دور بابا جمع شدیم تا علت این موضوع رو بفهمیم
بابا گفت :اسرار نکنید که بگم ولی خوب ما برعکس گفتیم باید بگی از کجا می دونستی عمو شهید شده چرا انقدر بر خلاف همیشه اروم بودی و خیلی چرای دیگه
بابا ازمون قولی گرفت گفت: اگر قول میدین که ناراحت نشید و ساکت باشید براتون بگم ما هم همه قول دادیم
بابا شروع کرد گفت:شب قبل از شهادت مجتبی نزدیکای اذان صبح خوابی دیدم که تمام عمر منتظرش بودم؟
من که خیلی بی تاب بودم پریدم وسط حرف بابا و گفتم چه خوابی؟
بابا گفت: دخترم کمی ارامش داشته باش!
بابا گفت:خواب دیدم سید مجتبی لباس یک دست سبزی تنش کرده و اومده عیادت من درحالی که تعجب کرده بودم گفتم سید مگه تو بیمارستان نیستی پس چطوری اومدی سراغ من گفت حاج مرتضی من دیگه خوب خوب شدم ببین هیچیم نیست نه سرفه ای نه دردی وکاملا خوبه خوبم بابا گفت:نمیدونید عمو مجتبی چه بوی عطر خوشی میداد تا به حال همچین بوی عطری به مشامم نخورده بود پرسیدم سید مجتبی چطور حالت به این زودی خوب شد؟
و چرا حالا لباس یک دست سبز پوشیدی؟
سید مجتبی بهم گفت :این لباسارو بچه ها برام اوردن گفتم کدوم بچه ها؟
گفت:احمد و رضا و عباس اومدن عیادتم گفتن مرد پاشو تو دیگه حالت خوب شده باید اماده بشی که به ارزوت رسیدی
بابا گفت:وقتی که سید مجتبی اسم همرزمای شهیدمونو اورد حدس زدم دیگه می خواد چی بگه فهمیدم این لباسا از کجا اومده فهمیدم این بوی خوش برای چیه
بهش گفتم:سید تو هم باشه برو به سلامت داداش سلام منم به اقا برسون مبارکت باشه داداش ما که لایق نیستیم ولی بدون خیلی بی مرامی این نبود رسمش اخه من از تو بزرگترم بزرگی گفتن کوچیکی گفتن تازه چطور دلت میاد منو تنها بزاری
بابا گفت:وقتی این حرفا رو به سید زدم برگشتو لبخندی زد گفت راستش میدونستم می خوای این حرفا رو بزنی ولی حالا می خوام یه خبر خوشه دیگه هم به تو بدم
گفتم : چه خبری؟
گفت :بچه ها خبر دادن بهت بگم بعد از رفتن من ناراحتی نکن بهم نریز به زودی زود تو هم برای زیارت اقا میای و همه دور هم جمع میشیم
بابا می گفت در حالی که اشک ذوق تو چشام جمع شده بود از خواب بیدار شدم نزدیک اذان بود رفتم تو حیاط وضو گرفتم و اومدم نماز خوندم بعدم زنگ زدم بیمارستان و گفتن سید مجتبی هوشیاریشو از دست داده ودیگه
حالا دلیل آروم بودن بابا رو میدونستم در حالی که بابا با خوشحالی هرچه تمام لحظات دیدار خودشو با عمو مجتبی برامون تعریف می کرد من از درون آروم آروم می سوختم واشک می ریختم

****************************************************************

سيد نوشت: با تشكر از اعضاي سايت هيات مجازي پيروان امام زمان

119 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 2:55 - 1391/4/11


قرآن بخوان و راه خدا را نشان بده

                                                      توحيد را نشان زمين و زمان بده

قرآن بخوان و با نفس آسمانيت

                                                       اين مردگان روي زمين را تكان  بده

آخر چقدر قوم پسر دار مي شوند

                                                      دختر به دست دامن اين مادران بده

من غير دعوت تو مسلمان نمي شوم

                                                       پس لطف كن و خودت در گوشم اذان بده

 

قرآن بخوان و بگو خدا واحد است و بس

هر كس ادله خواست علي را نشان بده

عكس ويژه عيد مبعث

18 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 17:27 - 1391/3/29


از علي آموز اخلاص عمل

همه جا خوانده ايم و شنيده ايم كه ميگن از علي آموز اخلاص عمل ولي با خودمون ميگيم ما كجا و علي كجا.نماز ما كجا و نماز حضرت علي كجا.ولي بودند كساني كه راه علوي پيش گرفتند و....

عشق يعني يه پلاك.....

نماز و شهدا

تا نزدیكی‌های غروب آفتاب مسیری طولانی را به طور مخفیانه شناسایی كرده بودیم. موقع مغرب شهید محمدعلی شاهمرادی گفت:‌ می‌خواهم نماز بخوانم.

من گفتم: میان مواضع دشمن؛ ممكن است هر لحظه شناسایی شده یا حتی اسیر شویم؛ ولی او بدون اعتنا به حرف من آرام مشغول ساختن وضو شد. با خودم فكر كردم كه اصلاً جنگ ما به خاطره نماز است. همانگونه كه امام حسین (ع) نیز وسط میدان كربلا در ظهر عاشورا نماز خواند.

یك پتو كف قایق پهن كرده به محمد علی اقتدا كردم و همانجا نماز خواندیم.

(شهید عبدالله محمودى)

من روسياه:نزديك طلوع آفتاب بيدار ميشم سريع وضو ميگيرم و در عرض يك  دقيقه نمازم را ميخونم و از ترس اين كه خواب از سرم نپره بدون اين كه جانمازم را جمع كنم همون جا ميخوابم

حجاب و شهدا

«و تو اى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى که تو را احاطه کرده است ازخون سرخ من کوبنده تر است.»

من روسياه: با خودم ميگم يه نگاه حلاله و از فاصله صد متري به نامحرم نگاه ميكنم تا.....

 امر به معروف و نهي از منكر شهدا

اگر كسي غيبت مي كرد، به عنوان نهي از منكر، همان جا با چفيه او را بسته و بيست ضربه شلاق ميزدند.
اگر كسي بيش از سه روز با برادر رزمنده­ اش قهر يا سرسنگين بود و سلام نمي كرد و يا از زبان نيش­دار مزاح استفاده مي كرد نيز به ده ضربه شلاق محكوم مي شد.
تعبير «سرما نخوري» در برخورد با كسي كه دكمۀ يقه ­اش را به عمد يا سهو باز گذاشته بود.
گفتن عبارت كنايه ­آميز «برادرها! ديگر صحبتي ندارند؟!» توسط شهردار در موقع جمع كردن سفره خطاب به كساني كه سر سفره حرف مي زدند.
خواندن مصرع «بني آدم اعضاي يكديگرند» براي دو نفر كه با هم بگو مگويشان شده بود.
من روسياه: با خودم ميگم با خودم ميگم هر كسي مسئول رفتار خودشه به من ربطي نداره خودش اگه خواست گناه نميكنه

احترام به پدر و مادر و شهدا

آخر شب بود، کتابها رو جلوش گذاشته بود و صفحاتی از اونو مطالعه می کرد
بعد قرآن رو باز کرد و آیاتی از قرآن رو با ترجمه خوند، بعد از ساعتی خانم حاجی اومد و کتابها رو جمع کرد
نگاهی به ساعت انداخت و گفت: حاج آقا دیر وقته، نمی خواهید بخوابید
حاجی آیه را تمام کرد، برخاست و قرآن رو بوسید و کنار آیینه گذاشت، بعد دوباره نشست و به پشتی تکیه داد، گفت: هنوز پدر نیومدند، وقتی اومدند اون وقت میخوابم
خوب آقا جون همیشه دیر وقت میان، نگرانشون هستید؟
نه نگرانشون نیستم، ولی میترسم خوابم ببره و وقتی پدر بیاد من دراز کشیده باشم، اون وقت به ایشون بی احترامی می شه

شهید عبدالمهدی مغفوری

من روسياه:با خودم ميگم هرچي باشه من تحصيل كرده هستم و آن ها بي سواد.به خودم اجازه ميدم هرطوردلم بخواد با آن ها رفتار كنم

توبه و شهدا

فرازهایی از توبه نامه شهید 13 ساله شهید محمودی
بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله  
از این که حسد کردم
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم
از این که مرگ را فراموش کردم
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم

من روسياه:با خودم ميگم وقت براي توبه زياده اين دفعه ديگه دفعه آخره

 

 

11 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 2:48 - 1391/3/22


به کوری دو چشم آن حقیری 

که از فرط حقارت بد دهان است

به هر دیوار این  دنیا نوشتیم

نقی زیباتریین نام جهان است


نام زیبای نقی حک شده میان سینه ام

بهر هتاکان نام نامی اش پر کینه ام

 تا بگیر انتقام از آل ابلیس زبون

چشم به راه و منتظر هر جمعه و آدینه ام

 

 

**************************************************************************

سید نوشت: شهادت امام هادی بر تمام شیعیان تسلیت باد.به امید به هلاکت رسیدن تمام هتاکان به نام آن حضرت

13 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 17:26 - 1391/3/5


دوسال با همه خاطراتش تموم شد.یادش بخیر پارسال سوم خرداد مصادف شده بود با تولد حضرت زهرا و امسال هم مصادف شده با تولد حضرت امام محمد باقر.و شب اول ماه مبارک رجب. البته سوم خرداد دو تا مناسبت دیگه هم داره. یکی سالروز آزاد سازی خرمشهر و دیگری مسئله ای که الان کوچک و بزرگ در موردش حرف میزنند.تا میای خرید کنی یا هر کاری کنی بهت میگن صبر کن ببین سوم خرداد چی پیش میاد.همه منتظر مذاکره ایران و اروپا هستند.نمیدونم مگه جواب 5+1 چقدر سخته.از یه بچه مهد کودکی هم بپرسی میگه میشه شیش.کل اقتصاد مون را تعطیل کردیم و منتظر مذاکره ایم

امروز این وبلاگ دوسالش تموم میشه و وارد سه سالگی میشه.خاطراتی تلخ و شیرین با دوستان مجازی.دوستانی که هرگز اون ها را ندیده ای ولی میتونی راحت باهاشون درد و دل کنی.دوستی که تو کربلا دعات میکنه ، تو نماز شبش به یادت هست و .....والبته خاطرات تلخ: فوت پدر یکی از هم لینکی ها،، فوت انار کوچولو ،و.....

قرار بود برای امروز یه پست مخصوص بزارم که بنا به دلائلی از جمله بدقولی بعضی از دوستان و آشنا ها نشد

گفتند بعد از شهدا چه کردید گفت یک کوچه(وبلاگ) به نامشان نکردیم مگر.(مخاطب خاص دارد.امیدوارم خودش بفهمه)

به هر حال فکر کنم بعد از دوسال قرار گرفتن تو رتبه 3 گوگل آمار خوبی باشه.

*********************************************************************

سید نوشت:میلاد امام محمد باقر بر تمامی دوستان وبلاگ نویس و ارزش نویس مبارک باد

سید نوشت2: روز اول ماه صدقه برای سلامتی امام زمان و تعجیل در فرج فراموش نشود

10 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 0:47 - 1391/3/3


نمیدانم چه بنویسم از حال یا گذشته با این که میدانم این دو برای من یکی است

گناه ،معصیت، توبه ،کمیل، ندبه، اشک ،ضجه و دوباره گناه، معصیت، توبه و...

هر جمعه که می شود دلم می گیرد و ندبه کنان تو را می خوانم تو را تنها ترین تنها میخوانم و خود را غرق خجالت میبینم وقتی خود را منتظر تو میخوانم.

توبه میکنم وقتی به.متی ترانا و نراک میرسم ولی انگار نمیشود که نمیشود.شنبه که میشود همه را فراموش میکنم.ندبه ها و ضجه هایش را در جعبه ای گذاشته و درش را قفل میکنم تا مبادا وسط هفته مزاحم گناهانم شود

کاش این هفته شنبه اش نیاید یا این که جعبه من نیاید

کاش این هفته منتظرت شوم منتظری که تو میخوهی نه ان که ما میخواهیم

کاش منتظرت شویم منتظری که وقتی نامه اعمالم را میبینی لبخند بر صورتتان هویدا شود

کاش منتظری شوم و به جمع 312 منتظر دیگر بپیوندم تا آن گاه در مکه نمازمان را به شما اقتدا کنیم

********************************

سید نوشت1:چند وقتی بود پست های مهدوی نمیگذاشتم.ممنون از دوستی که تذکر داد

 سید نوشت2:ک÷ی برداری با ذکر منبع مجاز مباشد

18 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 23:45 - 1391/2/26


نامکشوف ترین نام، دلخوشی پیوسته پیامبر صلي الله عليه و اله

پیش از خلقت تو بودی، که چکیده ی وجود خدایی در ذات هستی!

آدم عليه السلام در مقابل نور وجودت به سجده درآمد و علم آموزی نمود و آن گاه، به نور کلمات وجودت از سرگردانی نجات یافت!

(إنّا أعطیناکَ الکَوثر ... و کوثر یعنی معنای هستی که کره خاکی را تا ابد منت دار وجود خویش نمود... )

و تو آن هنگام آمدی که ریگ های بیابان های سوزان حجاز، بی­گناهی دخترکان زنده به گور شده را شیون می کردند و تاریک نای سیاه چادرها، بردگی زنان را تلاوت می کردند...

تو فرشته فطرت بودی و بهار الفت، آن گاه که نه بیم بود و نه نوید و کوچه های کوچ آلود مدینه، دخترکان معصوم را تا گودال های تنگ و تاریک بدرقه می کردند تا شیون آن ها را به گوش مادران رنج کشیده برسانند...

و تو ای محمدصلي الله عليه و اله! ما به تو چشمه فزاینده بخشیدیم تا پیوند آسمان و زمین هیچ گاه قطع نگردد که حبل المتین گسستنی نیست! نگاه کن، سرچشمه جوشان و خروشان هدایت در دست های توست که خدا کوثر را به تو ارزانی داشته است...

نماز را بر پای دار و به یمن آمدن فاطمه ات قربانی کن که یاد خدا رنج های کشیده و ناکشیده ات را آسان می سازد...

او که از فیض لایتناهی خویش، کوثر را به تو ارزانی داشته است...

آنان که تو را با زخم زبان می آزارند، نمی دانند که همچون کف های روی آب دیری نمی گذرد که آفتاب وجودشان غروب می کند، که اینان دشمن نورند و هر که دشمن نور باشد، دشمن خویشتن خویش است! از سرزنش هایشان مهراس که تو خدا را داری و خدا کوثر را به تو ارزانی داشته است و کوثر است که آیه های رسالت تو را به جهانیان پیوند می زند...

و تو فاطمه جان، راضیه مرضیه، نفس مطمئنه ای که وقتی قدم در صحرای محشر می نهی، باید که همه سرها به زیر افکنده شود؛ تو را سرمشق زندگی مان قرار داده اند تا بدانیم که زن بودن یعنی فاطمه وار زیستن!

فاطمه جان، نخستین ظهور اسم اعظم، تو که نامت، اسم رحمتی است از مظاهر اسمای جمال الهی، زن را آموختی، با زنانگی با شکوهت؛ مادر را آموختی با دستان مهربانت که حتی برای پدر هم ام ابیه بودی و همسر را آموختی، با صبر ایوب وارت و تو الگوی انسانیتی و این سخن ناقص است و این زبان الکن که تو را آن گونه که باید وصف کند... و تو را باید در کلمة الله هِیَ العلی شناخت، که تو حجابی هستی ظاهری که نگاه دارنده عصمتی و عفاف ملکوت و ناموس کبریا و عمیق تر آن که، حجابی هستی کبری با اسماء و صفاتت، که ظهور تامه و مطلقه حقیقت وجودی ات را می پوشانی که زمینیان هیچ گاه تو را، آن گونه که باید، نشناخته اند و نخواهند شناخت، مگر آن روز که به اراده پروردگار عالمیان قدم در صحرای محشر می نهی و سرها به زیر افکنده می شود و همگان در می یابند که تو کوثر خدایی و جریان یافته در بستر زمین! تو نمونه ی کاملی هستی از آفرینش و هستی از تو بود که موجود شد، و آن روز هم تو را نخواهند شناخت، مگر آنان که محرم رازهای دل تو خواهند شد و هیچ کس محرم رازهای دلت نخواهد شد، مگر آن که با تو، زن بودن، بزرگ بودن و بزرگ زندگی کردن را بیاموزد، انسانیت را بیاموزد که تو کلید تمام درهای بسته انسانیتی ... شناختن تو را از این جا باید آغاز کرد که تو در میان اسمای حسنا، مقامی داری خارج از درک و فهم ما ...

تو را قسم به خنده های آسمانی پدر و به دستان گرم و پر مهر مادرت، به حرف های مانده در دل علی، اندکی از آن کوثر نور وجودت را به ما نیز بنوشان، تا شاید ما نیز اندکی بتوانیم سیر من الظلمات الی النور را طی کنیم...

بانوی آب ها؛ تجلی نور خدا و جهاد پیامبر(ص) و فریاد جلیّ علی(ع)! بر می خیزی و جهانی با تو بر می خیزد، اما کاش تو را می فهمیدند این دست های دسیسه پرور تا آتش را هم نشین روز واپسین خویش بر نمی گزیدند...

کاش می فهمیدند، که زمین، وامدار سخاوت بی مرز توست و تو علی وار، زهرا بوده ای.

*******************************************************************

سيد نوشت:ميلاد حضرت زهرا و روز مادر را بر همه مادران و بانوان تبريك عرض ميكنم

سيد نوشت: مادرم روزت مبارك

16 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 1:55 - 1391/2/21


ثبت نام اعتکاف مسجد گوهرشاد حرم مطهر رضوی

علاقه مندان به ثبت نام به لینک زیر مراجعه کنند

ثبت نام اعتکاف حرم مطهر رضوی 

التماس دعای فرج

آخرين تاريخ:1391/2/20

13 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 3:31 - 1391/2/18


اگر میخواهی ارزشت را نزد خـــــدا بدانی,
نگاه کن ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است...... !؟؟

*****************************************************************

سيد نوشت: ياد دوران بچه گي بخير با يه گريه همه چيز حل بود ولي الان چي شده كه با.......... بيخيال كاش يكي به اين كوچولو ميگفت براي ما هم دعا كن

 

8 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 19:18 - 1391/2/15


تا به حال عکس این دانشمندان جوان و نابغه کشور را دیده اید؟


جوانی که با همه درد ها و مشکلات جسمانی تا آخرین لحظات زندگی خود دست از کسب علم و دانش برنداشت و مدال های افتخار را یکی پس از دیگری به گردن آویخت.
محمد شیرعلی شهرضا که از دانشجویان ممتاز دانشگاه صنعتی شریف و متولد سال ۱۳۶۵ بود دانشجوی نابغه دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که دانشجوی نمونه کشوری سال ۸۶، دارنده رتبه اول جشنواره جوان خوارزمی در سال ۸۵ و پژوهشگر ممتاز انجمن رمز ایران بود. در طول دوره کارشناسی خود موفق به ارایه ۸۰ مقاله علمی در کنفرانس‌های بین‌المللی شد و ۱۳ مقاله چاپ شده در مجلات معتبر علمی پژوهشی داشت و یک اختراع ثبت شده نیز از خود به جا گذاشت. او در سال ۱۳۸۵ به عنوان پژوهشگر جوان ممتاز انجمن رمز ایران در مقطع کارشناسی برگزیده شد و در دومین کنفرانس بین‌المللی ایکتا ۲۰۰۶ (ICTTA ۲۰۰۶) به عنوان جوان‌ترین محقق انتخاب شد و همچنین در یازدهمین کنفرانس بین‌المللی انجمن کامپیوتر ایران (CSICC۲۰۰۶) به عنوان جوان‌ترین محقق برگزیده شد. این دانشجوی فقید یک کتاب به عنوان «آموزش الگوریتم‌ها» تألیف کرد زمینه‌های تحقیقاتی مورد علاقه وی نهان‌نگاری اطلاعات، برنامه‌نویسی تلفن همراه و سیستم‌های تفکیک کاربران انسانی ازماشین بود.
وی دو سال پيش بر اثر ناراحتی ستون فقرات درگذشت.

اگر فوتباليست يا هنر پيشه بود همه ميشناختنش

*******************************************************************

سيد نوشت: از اين به بعد قصد دارم ماهي يك بار به معرفي مشاهير و بزرگان شهرم بپردازم

18 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 21:51 - 1391/2/8


خدا اگه ميخواهي منو جهنم ببري ببر

ولي خواهشا جايي نبر كه دشمنان مادرم زهرا اون جا هستند چون دلم خيلي ميسوزه

**************************************************

سيد نوشت:در با مادر هم قافیه شد// کوچه با کوفه// و آه با چاه، //علے اما قافیه را باخت بعد از فاطمه!

11 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 3:17 - 1391/2/5


« روز انتقام »
تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماست
هر کس محب فاطمه شد، قوم وخویش ماست

لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شد
لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد
لعنت بر آنکه برتن اسلام خرقه کرد
این قوم متحد شده را،فرقه فرقه کرد
ما بی خیال سیلی زهرا نمی شویم
راضی به ترک و نهی تبرا نمی شویم
قرآن و اهل بیت نبی اصل سنت است
هر کس جدا ز این دو شود،اهل بدعت است

ما همکلام منکر حیدر نمی شویم
«با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم»
ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود
وقتی که حرف کوچه و دیوار می شود
امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم
فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم

ما را نبی «قبیله ی سلمان» خطاب کرد

روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد
ما از الست طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم

از ما بترس شیعه ی سرسخت حیدریم
جان برکفان لشگر سردار خیبریم
از جمعه ای بترس،که روز سوارهاست
پشت سر امام زمان ذوالفقارهاست
از جمعه ای بترس،که دنیا به کام ماست

فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست

از جمعه ای بترس،که پولاد می شویم
از هُرم عشق،مالک ومقداد می شویم
«وحید قاسمی»

**********************************************************

سيد نوشت: وحدت شيعه و سني جاي خود امااااااااااااااااااااااااااا ما بيخيال سيلي مادر نميشويم

12 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 18:8 - 1391/2/1



پرونده اختلاس 3000میلیاردی و حواشی آن انسان رابه فکر فرو می بردآن چه در این پرونده مشهود است  خونسردی متهمین پرونده است شوخی های متهمین پرونده و عادی جلوه دادن روابط فی مابین  ووانمود کردن این امر که این روابط نهادینه شده است ما را به این آیه از قر آن کریم هدایت کرد:
 وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُواْ فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا

و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم خوشگذرانانش را وا مى‏داریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [یکسره] زیر و زبر کنیم
سوره الاسرا آیه 16

************************************************************************

سيد نوشت:حالا بعد از يك سال چرا چهره هاشون را هنوز شطرنجي ميكنند براي من هم جاي سواله.اگه كسي فهميد به من هم بگه.مخصوصا عكس .....

5 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 22:33 - 1391/1/27