يابن الحسن ميدانم كه مي آيي اما چه جمعه ها كه بي تو گذشت.
متی ترانا و نراک

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

تماس با ما

دوستان من


























با من بگو چگونه از رويش ياس ها بگويم ، وقتی كه نرگسی های چشمم در انتظار آمدنت سوسو می زنند.

 هرشب با ياد تو به خواب می روم و صبح در انتظار ... می دانم كه می آيی و غبار غم و اندوه هزاران ساله را ازقلبهای خسته مان می زدايی و اشكهای زلالمان را از گونه هايمان برمی چيني. می آيی و ضريح گمشده ياسی كبود را نشانمان می دهی و مسيح مريم را با خويش همراه می سازی. می آيی و صندوقچه موسی رابرايمان می گشايی و آنگاه در كنار كعبه عشاق سر بر آستان بندگی خدايی می سايی كه آمدنت را به منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود. مي آيی و در فراسوی نگاه منتظرمان، قلب های كوچك و اميدوارمان را به هم پيوند ميدهی و آن روز، روز شادی چشم های منتظرانی است كه عاشقانه می گريند و به سويت بال و پر می گشايند

 

 

 

4 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 16:24 - 1389/10/26


حديث لوح فاطمه (سلام الله عليها)

در كتاب كمال الدين و تمام النعمة (باب 28) از محدث جليل القدر "ابو جعفر محمد بن على بن حسن بن بابويه قمى" مشهور به شيخ صدوق (م.381هـ) رواياتى درباره لوح حضرت زهرا(سلام الله عليها) آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان(عليهم السّلام) اشاره شده است

 در اين مقاله سه حديث را يادآور مى شويم و سپس به توضيح حديث لوح مى پردازيم.

بقیه در ادامه مطلب

 

 

 

2 منتظر

+ ادامه مطلب...

سیدروح اله میرزائی | 17:47 - 1389/10/23


آقای من؛

مولای غریب من؛

ای مسافربیابان های تنهایی؛

مضطر فاطمه(س)؛

اسیرآل محمد(ص) پدر مهربان عالم؛

می خواهم غربتت را حکایت کنم؛غربتی که 12 قرن است ریشه دوانیده؛غربتی که اشک آسمان وزمین راجاری ساخته؛غربتی که حتی برای برخی محبانت،غریب و ناشناخته است؛غربتی که اجداد طاهرینت پیش ازتولد تو برآن گریسته اند

متحیرم کدام مصراع از این مثنوی((هفتاد من کاغذ))را بازخوانی کنم؟ کدام سطر،کدام صفحه وکدام فصل ازمجلدات این کتاب قطور را باز نویسم؟

من از تصویر این غربت غم ناتوانم.

ازکجا آغاز کنم؟ ازخود بگویم یا از دیگران؟ ازدوستان شکوه کنم یا از دشمنان؟ ازعوام گلایه کنم یا از خواص؟ از آنانی بگویم که خاطر شریف تو رامیآزارند؟ ازآنان که دستان پدرانه ومهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟ ازآنانی که تو را دست نیافتنی معرفی می کنند؟ از آنانی که به نام تو واسلام جنایت می کنند؟ آنانی که غیبتت را به منزله ((نبودنت)) تلقی می کنند

از خود آغاز می کنم که اگر هرکسی ازخود شروع کند همه چیز اصلاح می شود

می خواهم به سوی تو برگردم . یقین دارم برگذشته پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛میدانم توبه ام راقبول می کنی با آغوش باز من را می پذیری؛ میدانم در همان لحظه ها،روزها وسال های غفلتم هم برایم دعامی کردی ؛العفو ...العفو...

مولای من ؛آرزو داشتم مرا عبدالمهدی می نامیدند.

دوست داشتم از همان اول، اذان عشق تو رادرگوشم زمزمه می کردند

ای کاش از ابتدا مرا برای تو نذر کرده و حلقه غلامی ات را درگوشم افکنده بودند

مهدی جان دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز می کردم

ای کاش مهد کودکم، مهد آشنایی با تو بود

کاش در کلاس اول دبستان آموزگارم الفبای عشق تو رابرایم هجی می کرد و نام زیبای تورا سرمشق دفترچه تکلیفم قرار می داد

در دوره راهنمایی،هیچ کس مرا به خیمه سبز تو راهنمایی نکرد

در سال های دبیرستان،کسی مرا با تو - که مدیر عالم امکان هستی پیوند نداد

در کتاب جغرافی ما سخن از((ذی طوی)) و ((رضوی)) نبود

در کلاس تاریخ،کسی مرا با تاریخ غیبت،غربت و تنهایی توآشنا نکرد

در درس دینی به ما نگفتند ((باب الله)) و ((دیان دین)) توئی

دریغ که در کلاس ادبیات آداب ادب ورزی به ساحت قدس تورا گوشزد نکردند.

افسوس که در کلاس نقاشی، چهره مهربان تورا برایم به تصویر نکشیدند

چرا موضوع انشای ما به جای((علم بهتر است یاثروت))ازتو وظهور تونبود ؛مگر نه که بی تو نه علم خوب است ونه ثروت؟

درکلاس شیمی- وقتی سخن از چرخش الکترون ها به دور هسته اتم به میان می آمد -اشارتی لازم بود تا بفهمم تمام عالم هستی و ما سوی الله به گرد وجود شریف تو می چرخنند

مولای من؛در دانشگاه هم کسی برایم از تو نگفت؛ پرچمی به نام تو افراشته نبود؛هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد

پس از فراغت از تحصیل نیز؛اداره زندگی ودغدغه های معاش،مجالی برای فکر کردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت

اینک اما،در عمق ضمیر خود،تو را یافتم؛چندی است با دیده دل تو را یافتم؛ در قلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می کنم گویی دوباره متولد شده ام...

((اللهم عجل لولیک الفرج))

کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد                                                     abasaleh.mahdiblog.com

 

3 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 22:33 - 1389/10/15


فریب ما مخور آقا دروغ می گوییم

 به جان حضرت زهرا دروغ می گوییم

 چه ناله ای چه فراقی چه درد وهجرانی

 نیا نیا گل طاها دروغ می گوییم

 تمام چشم براهی و انتظار و فراق

 و ندبه های فرج را دروغ می گوییم

 دلی كه مامن دنیاست جای مولا نیست

 اسیر شهوت دنیا دروغ می گوییم

 زبان سخن ز تو گوید ولی برای مقام

 به پیش چشم خدا هم دروغ می گوییم

 كدام ناله غربت كدام درد فراق

 قسم به ام ابیها دروغ می گوییم

 خلاصه ای گل نرگس كسی به فكر تو نیست

 و ما به وسعت دریا دروغ می گوییم

 مرا ببخش عزیزم كه باز می گویم

 نیا نیا گل طاها دروغ می گوییم

 

6 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 18:45 - 1389/10/14


التماس دعا

 

اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش

 

نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش

 

مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا

 

به دیدارقبر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش

 

زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش

 

به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش

 

بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او را زیارت کن

 

همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش

 

شب جمعه کربلا رفتی یاد ما هم کن چون زدی بوسه

 

کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش

 

بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر

 

سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش

 

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

 

برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش

 

نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش

 

شدی محرم در مراسم حج یا صفا رفتی یاد ما هم باش

 

دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش

 

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

 

به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش

 

 

یک منتظر

سیدروح اله میرزائی | 13:37 - 1389/10/9