يابن الحسن ميدانم كه مي آيي اما چه جمعه ها كه بي تو گذشت.
متی ترانا و نراک

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

تماس با ما

دوستان من


























آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد...

خبری از دل پردرد گل یاس نداشت

 باید اینطور نوشت

هرگلی هم باشی ، چه شقایق ، چه گل سوسن و یاس

 

تا نیاید آقا زندگی دشوار است ....

 

 

4 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 16:22 - 1389/7/23


عصریک جمعه دلگیر

 

دلم گفت بگویم بنویسم

 

که چراعشق به انسان نرسیدست؟

 

چرا اب به گلدان نرسیدست؟

 

وهنوزم که هنوز است...غم عشق به پایان نرسیدست...!

 

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید

 

بنویسد که هنوزم که هنوز است...

 

چرایوسف گم گشته به کنعان نرسیدست؟!!

 

وچرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست؟؟!!

 

عصر این جمعه ی دلگیر...

 

وجودتو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس...

 

توکجایی گل نرگس...؟؟!!

 

6 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 23:45 - 1389/7/20


گمان کنم که زمانش رسیده برگردی

به ساحت شب قدر ای سپیده بر گردی

هزار بیت فرج نذر می کنم شاید

به دفتر غزلم ؛ ای قصیده برگردی

زمان آن نرسیده کرامتی بکنی؟

قدم به خانه گذاری؛ به دیده برگردی؟

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی

به شهر سبز ترین آفریده برگردی؟

گمان کنم که زمانش... گمان کنم حال

که پلک شاعری من پریده برگردی

نگاه کن به خدا ؛ بی تو زندگی تنهاست

قبول کن که زمانش رسیده برگردی..

6 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 17:59 - 1389/7/11