يابن الحسن ميدانم كه مي آيي اما چه جمعه ها كه بي تو گذشت.
متی ترانا و نراک

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

تماس با ما

دوستان من


























 

شب اشك و توبه

دارم از دست مي روم ، كسي هست به فرياد دل من برسد؟

تا خدا راه درازي دارم

جاده اي مي خواهم كه قدم هاي گريزانم را به در خانه آن(( دوست)) برد ، يك ميان بر به حريم بالا

 نكند مرگ مجالم ندهد ، نكند زنده نباشم نرسم ، نكند عمر كفافم ندهد

 شانه ام خرد شده از بار گناه

همه پل هاي پشت سر من ويران است.راه برگشتي نيست

من ماندم و يك سال غم دربه دري ، غم خانه به دوشي

 شانه اي مي خواهم تا يك دل سير بگريم از درد

 من شنيدم كه خدا نردباني دارد. به بلنداي سعادت

 شبي از اين شب هامي نهد روي زمين

 من شنيدم كه شبي از شب ها مي شود يك شبه پيمود ره صد ساله

من پي روزي خود آمده ام ، من شنيدم ملائك تا صبح مي برند آن بالا عطر اندوه بني آدم را

 من به دنبال خودم مي گردم

شب قدر است آيا؟

شب تسبيح و مناجات و سلام ، شب اشك و توبه

شب ويراني من ، شب مهماني او، شب بيزاري من از دنيا ، شب دلجوئي او از مهمان

شب قدر است آيا؟

من همان بنده از دوست فراري هستم

من همان چهره غمگين پريشان حالم

من همان آدم خاطي و گنه آلودم

شب قدر است آيا؟

 چه كسي مي گويد شب بلند است و قلندر بيدار؟

 شب كوتاه است اين دقايق همگي نايابند

چشم بر هم بزني سحر از راه رسيد و تو هنوز در خوابي

مبادا كه بگويند به تو كه سحر از راه رسيد و قلندر در خواب

 جامه را از تن خود خواهم كند

جوشني مي پوشم بند بندش از نور

جوشني مي پوشم همه از جنس عطوفت، احسان

تا سحر دانه به دانه ، غم خود مي بارم

تا سحر سر به زانوي تو مي گريم زار

 تا سحر توبه به در گاه خدا

 شب قدر است امشب ، حيف اگر در شب قدر ، قدر خود نشناسيم

شاعر:خديجه پنجي

شب عفو است و محتاج دعایم

زعمق دل دعایی کن برایم

 

اگر امشب به معشوقت رسیدی 

خدا را در میان اشک دیدی

 

کمی هم نزد او یادی ز ما کن 

کمی هم جای ما او را صدا کن

 

بگو یارب فلانی رو سیاه است           

دو دستش خالی و غرق گناه است 

          

بگو یارب تویی دریای جوشان          

در این شب رحمتت بر وی بجوشان              

52 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 0:11 - 1390/5/28


 

روزه داران شب پانزدهم را م‍ژده دهيد

                                        نمك سفره ماه رمضان آمده است

سفره تكميل شد و ماه خدا كامل شد

                                       سوره قدر شب پانزدهم نازل شد

 

فرشته از بهشت كادو مياره

                                         بارون گل رو سرش مي باره

علي افطار ديگه رطب نمي خواهد

                                        لباش را رو لب حسن مي زاره

 

كوه كن مي شوم از شوق شكر خنده تو

                                       آب افتاده دهانم چه قدر شيريني

اي كه بر خيل جوانان بهشت آقايي

                                       اولين سيد آل علي و زهرائي

ميلاد كريم اهل بيت امام حسن مجتبي (ع) بر تمام عاشقان آن حضرت مبارك باد

 

10 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 3:57 - 1390/5/25


پیرزن آمد تو قصابي و یک گوشه ایستاد یک آقای خوش تیپی هم آمد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم
 
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش همینجور که داشت کارش را می کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی میخوای ننه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: همینه گوشت بده ننه !
قصاب یک نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننهبدم؟! پیرزن کمی فکر کرد و گفت: بده ننه!
 
قصاب آشغال گوشت های اون جوان را می کند ومی گذاشت برای پیرزن ... جوانی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی می کرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟! پیرزن نگاهی به جوان کرد گفت: سگ؟!! جوان گفت: اره سگ من این فیله هارو هم با ناز می خوره سگ شما چجوری اینارو می خوره ؟!
پیرزن گفت: میخوره دیگه ننه شکم گشنه سنگم میخوره جوان گفت: نژادش چیه مادر؟! پیرزنه گفت: بهش میگن توله سگ دوپا ننه ایناره برای بچه هام میخوام ابگوشت بار بذارم ! جوونه رنگش عوض شد چند تیکه بزرگ از گوشتهای فیله رو برداشت گذاشت روی آشغال گوشتهای پیرزن پیرزن بهش گفت: تو مگه اینارو برای سگت نگرفته بودی؟! جوان با شرمندگی گفت: چرا ! پیرزن گفت: ما غذای سگ نمی خوریم ننهبعد فیله ها رو گذاشت آن طرف و آشغال گوشتهایش را برداشت و رفت !

13 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 0:13 - 1390/5/23


 

 

آشفته و پريش پدر و پسر شاعر شهرضايي به ديار حق شتافتند.
استاد بهرام سیاره متخلص به پریش ساعت 8 صبح دیروز
   در 67 سالگي در شهرضا درگذشت و پدرش استاد قاسم سياره كه طاقت دوري فرزند را نداشت كمتر از سه ساعت همسفر وي شد.
سبك اشعاراين دو شاعر شهرضايي آميخته ايي
  ازسبك اصفهـاني و عراقـي و خمير مايۀ كلامشان توحيد  ،  عاشقانه زيستن ، آزادگي و بي نيازي بود .
در سروده هايشان از مضمون هاي ابداعي به سبك غزل با همۀ تركيب ها بهره مي گرفتند وابتكارشان
  سرودن اشعار محلي بود.
پردیس پریش و دیوان پریش دوکتاب شعر به يادگار مانده
  از استاد بهرام سياره است ودیوان آشفته دوگاه ، خوشه ، برگ سبز، ترجمان گل و شمع وهشلهفط   از سروده های شاعر پدراستاد قاسم سياره ميباشد.
استاد قاسم سياره
  پارسال به عنوان «چهره بر تر فرهنگی ادبی ا ستان اصفهان» معرفی شده بود

 زندگينامه استاد قاسم سیاره متخلص به آشفته به قلم خود استاد

 با نهايت ادب و احترام دانشمندان و دانش پژوهان و دانشجويان دانشگاه ذوق و معرفت را درود مي فرستم . نامم  قاسم ، شهرتم سيّاره ، تخلّصم آشفته است . متولّد 1303 هستم ، تحصيلاتم تا حدّ امكان در شهرضا بوده و به مشاغل غيردولتي ( حسابداري و هنري ) پرداخته و چند سال است بازنشسته شده و در مدّت زندگي  هيچگاه از مطالعه و كسب فيض از پيشينيان و معاصـرين چه غيابي و چه حضوري غافل نبوده ام و اكنون هم به خوشه چيني از خرمن  ارباب معرفت روزگار مي گذرانم.سرودن شعر رااز هجده سالگي آغاز نموده ، پدرم مرحوم هاشم سيّاره شاعربود و كتابهاي " جنگل مولا " و" گلشن معرفت " او مشهور است .سروده هايم زياد است كه از جمله : كتابهاي " ديوان آشفته " به سال 1360 و " دوگاه " به سال 1370 و" خوشه به سال 1381 به چاپ رسيدو چهار جلد كتاب ديگر آماده به چاپ دارم كه عبارتند از : مناقـب و مراثي اهل بيت (ع)  ، غزل ، كلاسيك و اشعار محلّي برخي اشعارم در جرائد و مجلّات به چاپ رسيده و مصاحبه و اجراي تلويزيوني و راديوئي زياد داشته ام .همچنين در مجالس و بزرگداشتها كه به مناسبتي تشكيل مي شده اجراي شعرخواني داشته و همانطور كه تاريخ شهرضا هم حاكي است در بيشتر مساجد و تكاياي شهرضا كاشي نوشته هايي از اشعارم موجود است.

 

شعری از استاد

گرد باد

غم آلـودم نشاط روزگار  از من چـه می خـواهی؟

ز پا افتاده ام گشت و گذار از من چه می خواهی؟

اميدم رنگ می بازد به گل از من چه می پرسی؟

خزانم برگ ميريزد بهـار از من چـه می خواهــی؟

شتــابـ-ان گرد  بــاد  دشت  خـاک آلـود  دورانـم

شکيب از من چه می جويی؟ قرار از من چه می خواهی؟

ره کـوی  سلامت راسـراغ از  من چــه  می گيـری؟

ميان عشق و سوز و انتظار از منت چه می خواهی؟

جهـان  آشفتـه  ايای  زنـدگی  در  محنـت  آبـادم

مرا گم کرده طوفان در غبار از من چه می خواهـی؟

 

پريش شهرضایی

استاد بهرام سیاره

متخلص به پریش شهرضایی

استاد بهرام سيّـاره در سال 1323 در شهرضا متولّد شد . در سال 1363 و در سن 40 سالگي سرودن اشعار را به صورت رسمي آغاز نمود.دو ديوان ازايشان درانتشارات سفر صبح و روزنه به چاپ رسيده است و در مدّت كوتاهي پس از انتشار آنها با استقبال علاقمندان مواجه شد و كمياب گرديد.

سبك اشعارش آميخته اي از اصفهـاني و عراقـي است و خمير مايۀ كلامش توحيد  ،  عاشقانه زيستن ، آزادگي و بي نيازي است . در سروده هايش از مضمون هاي ابداعي و تازه به سبك غزل با همۀ تركيب ها بهره گرفته است ابتكار تازۀ پريش سرودن اشعار فولكلـور است كه شديداً مورد علاقۀ مردم است ، سادگي تعابير و بيان تضادها و مشكلات مردم سخن او را بر دل مردم كه به آنها عشق مي ورزد نشانده وازعارف و عامي خود و زندگي رادرشعر  او مي جويند .اثري جديد از شعرهاي محلي و مادري او در دست تهيّه است ، ديوان سوم او نيز با هنر خوشنويسي  استاد جعفـري و تذهيبي هنرمنـدانه آمادۀ چاپ است كه به زودي  با نفيس ترين طرز چاپ و تقديم هنردوستان مي شود.

شعري از پريش

تو را شناخت نگاهم نقاب را بردار
ستاره سايه ندارد حجاب را بردار
تنور شعله‏ورم دست بر دلم مگذار
بپرس و پرده اين التهاب را بردار
چو بوتراب كه از شير با نمك پرداخت
بس است گريه بر اين چشم خواب را بردار
هنر نكردم اگر سايه‏ام به‏خاك افتاد
ز خاك اى دلِ من آفتاب را بردار
به لقمه پاى نهادن كمال ناشكرى‏ست
به احترام سبوى شراب را بردار
ز سالخورد صراحى دواى پيرى خواه
چو خم شدى ز خُمِ مى شباب را بردار
قلندران طريق احتياط نشناسند
دو راهه نيست جنون انتخاب را بردار
صلاح كار تو مطرب اگر چه خاموشى است
دلم گرفت خدا را، رباب را بردار
به عطر صومعه خاكم مكن نفاق‏آميز
شراب و شمع مرا بس گلاب را بردار
گناه از من اميدوار او زاهد
تو بهر توشه فردا ثواب را بردار
به عذر آتش پنهان پريش در خود سوخت
كنون كه شعله به‏سر گشت آب را بردار

 آشفته شو پریش که حافظ به نکته گفت

                    هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

 

 

 

 

یک منتظر

سیدروح اله میرزائی | 14:25 - 1390/5/21


 

12نكته ناب مهدوي از آيت الله عظمي بهجت(رحمته اله):

1-سبب غيبت امام زمان خود ما هستيم.

2-لازم نيست كه انسان در پي اين باشد كه به خدمت حضرت ولي عصر تشرف حاصل كند، بلكه شايد خواندن دو ركعت نماز ،سپس توسل به ائمه بهتر از تشرف باشد.

3-ما در درياي زندگي، در معرض غرق شدن هستيم ،دستگيري وليّ خدا از ما لازم است تا سالم به مقصد برسيم. بايد به وليّ عصر استغاثه كنيم كه مسير را روشن سازد وما را تا مقصد ، همراه خود ببرد.

4-انتظار ظهور وفرج امام زمان با اذيت دوستان آن حضرت ،سازگار نيست.

5-مهمتر از دعا براي تعجيل فرج حضرت مهدي دعا براي بقاي ايمان وثبات قدم در عقيده وعدم انكار حضرت تا ظهور او مي باشد.

6-افسوس كه همه براي براورده شدن حاجات خود به مسجد جمكران ميروندو نمي دانند كه خود آن حضرت ميخواهد كه براي تعجيل در فرج او دعا كنند.

7-هر كس بايد به فكر خود با شد وراهي براي ارتباط با حضرت حجت وفرج شخصي خود پيدا كند ،خواه ظهور آن حضرت دور باشد خواه نزديك.

8-اگر به قطعييات و يقينيات دين عمل كنيم در وقت خواب پي مي ببريم كه كدام يك از كارهايي را كه كرده ايم حضرت از ما راضي است واز چه كارهايي قطعا ناراضي است

9-تا رابطه ما با ولي عصر قوي نشود كار ما درست نخواهد شد و قوت رابطه ما با ولي عصرهم  در اصلاح نفس است.

از گناه ما است كه آن حضرت هزار سال در بيابان ها در به در و خائف است.

10-هر كس براي حاجتي به مسجد جمكران ميرود بايد كه اعظم حاجت نزد آن واسطه فيض، يعني فرج خود آن حضرت را نيز از خدا بخواهد.

11-كار آفتاب نور افشاني است هر چند پشت ابر باشد. حضرت  صاحب هم همين طور است، هر چند در پس پرده غيبت باشدچشم ما نمي بيند ولي عده اي هستند و بوده اند كه مي بينند ويا اگر نمي بينند ارتباطي با آن حضرت دارند.

12-آيا مي شود رئيس و مولاي ما ولي عصر محزون باشد و ما خوشحال باشيم واو در اثر ابتلاي دوستان ،گريان باشد وماخندان و خوشحال باشيم ودر عين حال خود را تابع آن حضرت بدانيم؟

 

اللهم عجل لوليك الفرج

متي ترانا و نراك

 

17 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 3:4 - 1390/5/16


 

 

ميگن هر موقع آب مينوشي بگو يا حسين ، اين روز ها كه آب مي بيني و نمينوشي بگو يا ابا الفضل

 

فمالی لا ابکی                                              پس چرا گریه نکنم

ابکی لخروجی نفسی                                     گریه می کنم برای خروج روحم

ابکی لظلمه قبری                                          گریه می کنم برای تاریکی قبرم

ابکی لضیق لحدی                                         گریه میکنم برای تاریکی لحدم

ابکی لسوال منکر و نکیرایای                          گریه می کنم برای سوال منکر ونکیر از من

ابکی لخروجی من قبری                                گریه میکنم برای خروجم از قبر

 عریانا ذلیلا حاملا                                          در حالی که برهنه خوار و ذلیلم

ثقلی  علی ظهری                                          و سنگینی گناه را بر پشتم حمل می کنم

 

 

در اين شب هاي عزيز اين سيد روسياه را هم از دعاي خود فراموش نكنيد

 

15 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 0:9 - 1390/5/12


 

هیات مجازی پیروان امام زمان (عج) یک شبکه اجتماعی ِ قدرتمند ِ مبتنی بر وب است که کاربران آن می‌توانند یک ارسال با طول بیشتر از 200 کاراکتر به همراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربران، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروه‌ها، کارمندان، همکاران و انجمن‌ها با ایجاد یک شبکه اختصاصی قادر به ارتباط با یکدیگر بوده و به کمک تکنولوژی آر‌اِس‌اِس می‌توانند تازه ترین‌های سایت را پیگیری نمایند. هیات مجازی پیروان امام زمان (عج) توسط هر وسیله‌ی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبال‌پذیر است!

لينك دعوت نامه:

 http://heyat.peyrowan.com/signup/invited:f8ded16ad9fe23492fdd1a56aef26f03

آدرس سايت:

http://heyat.peyrowan.com

  

 

15 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 2:15 - 1390/5/6