يابن الحسن ميدانم كه مي آيي اما چه جمعه ها كه بي تو گذشت.
متی ترانا و نراک

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

تماس با ما

دوستان من


























اين شعر را اولين بار حدود سه ماه پيش تو كربلا در حرم امام حسين شنيدم.واقعا چه شور و نوايي به پا شده بود:

خواب میدیدم شب مرگ من است

فصل پاییز گل و برگ من است

غسل کردند و کفن پوشاندنم

در میان قبر خود خواباندنم

زیر تل خاک ناپیدا شدم

همرهان رفتند و من تنها شدم

از نهیب ترس،اعضایم گرفت

لرزه از وحشت سراپایم گرفت

بعد چندی باز شد چشم تنم

دو ملک بودند بالای سرم

آن یکی با قهر سرکش آمده

این یکی با گرز آتش آمده

این یکی میگفت از ربت بگو

آن یکی میگفت اعمال تو کو؟

این یکی میگفت هان!وامانده ای؟

آن یکی میگفت تنها مانده ای؟

از رفیقان و شفیقانت بگو

از جسارتهای پنهانت بگو

با خودم گفتم عذابم میکنند

از شرار آتش آبم میکنند

وای بر من قلب مرا میدرند

عنقریبم سوی آتش میبرند

ترس و وحشت فوق حالت بود و بس

پای تا فرقم غرق خجالت بود و بس

زیر لب گفتم به آوایی حزین

پس کجایی یا امیر المؤمنین

ناگهان نوری به قلبم چیره شد

دیده های خیره ی من خیره شد

از کنار قبر من در باز شد

قبر من گلخانه ای ممتاز شد

آمد آقایی که یک سر نور بود

قبر من از نور،کوه طور بود

از کلامش درد من درمان گرفت

از نگاهش،مرده ی من جان گرفت

در کنارم ایستاد و خنده کرد

خنده ای کرد و مرا شرمنده کرد

گفت:با اذن حق امدادش کنید

با تولای من آزادش کنید

گرچه دور از انتظارم بوده است

لیک عمری،ریزه خوارم بوده است

سالها در هیئت من گریه کرد

بارها بر غربت من گریه کرد

در عزای همسرم فریاد زد

لطمه ها بر خود از آن بیداد زد

اینک این بند کفن را واکنید

تا پلاک عشق او را پیدا کنید

یک کبودی هست روی سینه اش

حاکی از درد و غم دیرینه اش

او از آن کودکی با شور و شین

سینه زن فریاد میزد یا حسین

 

 

30 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 23:30 - 1390/11/15