يابن الحسن ميدانم كه مي آيي اما چه جمعه ها كه بي تو گذشت.
متی ترانا و نراک

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

تماس با ما

دوستان من


























تاريخ:23بهمن ماه 1365

مكان:زمين فوتبال چوار

فوتبال با دروازه هاي بهشتي

بازی به دقیقه ۵۵ رسیده است...داور در نقطه مناسب و نزدیک محوطه جریمه تیم منتخب چوار، جایگیری کرده است. بازیکنان منتخب چوار برای دفاع و بازیکنان منتخب ایلام برای حمله، همگی در محوطه جریمه تیم منتخب چوار جمع شده اند... مجتبی ناصری بر سر بازیکنان داد می زند. عباس خداویسی تیر اول را گرفته و سیدمحمد زارعی در تیر دوم مستقر شده است. فریادهای علی گهرسودی سرمربی تیم ایلام کمالوند و مهدیه را خطاب قرار می دهد گویا نقشه ای برای این کرنر ریخته اند 

مصطفی نعمتی پشت ضربه کرنر قرار می گیرد... در حالی که تلاش می کند توپ را در موقعیت مناسبی قرار دهد، دو هواپیمای عراقی بر فراز زمین فوتبال آشکار می شوند... وجود کوه در قسمت غربی محل برگزاری مسابقه و همچنین هیجان مسابقه، باعث شده بود که بازیکنان سریع متوجه وجود هواپیماها نشوند...این دو هواپیما به محض رسیدن به بالای زمین فوتبال، مسابقه را با انواع و اقسام بمب ها، بمباران می کنند... صدای یا حسین (ع)، یا مهدی (عج)، یا ابوالفضل (ع) و.. در آسمان طنین انداز می شود... هواپیماها محوطه جریمه تیم منتخب چوار یعنی محل تجمع بازیکنان را هدف گرفته بودند.در این هنگام، محوطه جریمه این مسابقه فوتبال تبدیل به خونین ترین هجده قدم دنیا میشود. بازیکنان توسط بمب ها تکه تکه می شوند...یکی از بمب ها، درست روی نقطه پنالتی فرودمی آید 

مجتبی ناصری، دروازه بان تیم منتخب چوار، تلاش می کند با حرکت به سمت وسط زمین خود را از مهلکه نجات دهد... ناگهان یک بمب به سر او برخورد می کند.سرش از تنش جدا می شود و در وسط میدان بر زمین می افتد...یک بمب کامل به داور مسابقه برخورد و رضایتی تکه تکه می شود... هزاوه هنوز زنده است و به این طرف و آن طرف می دود.به تماشاگران و بازیکنان می گوید؛ بخوابید... بخوابید

دود سیاه غلیظی فضا را پر می کند... صدای غرش هواپیماها از بین می رود.هزاوه در نزدیکی فرزند پنج ساله اش بر زمین افتاده و به درجه رفیع شهادت می رسد. مردم شهر ایلام، چوار و روستاهای اطراف خود را به زمین فوتبال می رسانند 

صدای «روله روله» مادران فضا را پر می کند.جواد کرمی در حالی که خودش زخمی شده است، بر سرش می زند و روی پیکر سوخته برادرش «برادر برادر» می کند. راکت به کمر یونس تلوکی برخورد کرده بود و او دو تکه شده بود. علی قیطاسی کاملاً بیهوش شده و بدنش پر از ترکش می شود. اما از تکه تکه شدن همبازیانش خبر ندارد. 

... دودهای سیاه کنار رفته و زمین فوتبال چوار کاملا به رنگ سیاه درآمده بود...صحنه هایی دیده می شد که در هیچ مسابقه ورزشی دیده نشده بود. حمیدرضا رضایتی، مجتبی ناصری، علی عباسی، سید محمد زارعی، عبدالرزاق مهدیه، علی نجات کرمی، جهانگیر کاوه، محمد کمالوند و حسین هزاوه با فجیع ترین حالت ممکن، جان خود را در زمین مسابقه از دست می دهند

. علی قیطاسی، فرشاد پورنوروز، مجتبی آزادی، علی گهرسودی، فرمان فولادوند، رحمت محمودی، سلمان کرد، جواد کرمی، سرحد رضازاده، مجتبی رضازاده، گل مراد فاضلی و...هر کدام به شدت مجروح شده و فریادهای آنان به آسمان می رسد... خون داور، تماشاگر، بازیکن و مربی با هم آمیخته شده است. در هر گوشه زمین، شهید یا جانبازی قرار می گیرد تا نابرابرترین مسابقه تاریخ فوتبال جهان، بین عده ای جوان و دو هواپیمای بمب افکن شکل بگیرد... مسابقه ای که به فینال ایثار و شهادت می رسد 

در این روز که فریادهای هورای تماشاگران تبدیل به جیغ و داد و گریه شده بود، پنج نفر از تماشاگران به نام های مراد آذرخش پانزده ساله، خلیل مظفری هفت ساله، امجد حیدری دوازده ساله، محمدجواد مظفری هفت ساله و سجاد مظفری پنج ساله نیز جان خود را از دست دادند. سجاد مظفری تماشاگر پنج ساله را شاید بتوان کم سن ترین قربانی تاریخ فوتبال نامید 

36 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 4:13 - 1390/11/23