يابن الحسن ميدانم كه مي آيي اما چه جمعه ها كه بي تو گذشت.
متی ترانا و نراک

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

تماس با ما

دوستان من


























از علي آموز اخلاص عمل

همه جا خوانده ايم و شنيده ايم كه ميگن از علي آموز اخلاص عمل ولي با خودمون ميگيم ما كجا و علي كجا.نماز ما كجا و نماز حضرت علي كجا.ولي بودند كساني كه راه علوي پيش گرفتند و....

عشق يعني يه پلاك.....

نماز و شهدا

تا نزدیكی‌های غروب آفتاب مسیری طولانی را به طور مخفیانه شناسایی كرده بودیم. موقع مغرب شهید محمدعلی شاهمرادی گفت:‌ می‌خواهم نماز بخوانم.

من گفتم: میان مواضع دشمن؛ ممكن است هر لحظه شناسایی شده یا حتی اسیر شویم؛ ولی او بدون اعتنا به حرف من آرام مشغول ساختن وضو شد. با خودم فكر كردم كه اصلاً جنگ ما به خاطره نماز است. همانگونه كه امام حسین (ع) نیز وسط میدان كربلا در ظهر عاشورا نماز خواند.

یك پتو كف قایق پهن كرده به محمد علی اقتدا كردم و همانجا نماز خواندیم.

(شهید عبدالله محمودى)

من روسياه:نزديك طلوع آفتاب بيدار ميشم سريع وضو ميگيرم و در عرض يك  دقيقه نمازم را ميخونم و از ترس اين كه خواب از سرم نپره بدون اين كه جانمازم را جمع كنم همون جا ميخوابم

حجاب و شهدا

«و تو اى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى که تو را احاطه کرده است ازخون سرخ من کوبنده تر است.»

من روسياه: با خودم ميگم يه نگاه حلاله و از فاصله صد متري به نامحرم نگاه ميكنم تا.....

 امر به معروف و نهي از منكر شهدا

اگر كسي غيبت مي كرد، به عنوان نهي از منكر، همان جا با چفيه او را بسته و بيست ضربه شلاق ميزدند.
اگر كسي بيش از سه روز با برادر رزمنده­ اش قهر يا سرسنگين بود و سلام نمي كرد و يا از زبان نيش­دار مزاح استفاده مي كرد نيز به ده ضربه شلاق محكوم مي شد.
تعبير «سرما نخوري» در برخورد با كسي كه دكمۀ يقه ­اش را به عمد يا سهو باز گذاشته بود.
گفتن عبارت كنايه ­آميز «برادرها! ديگر صحبتي ندارند؟!» توسط شهردار در موقع جمع كردن سفره خطاب به كساني كه سر سفره حرف مي زدند.
خواندن مصرع «بني آدم اعضاي يكديگرند» براي دو نفر كه با هم بگو مگويشان شده بود.
من روسياه: با خودم ميگم با خودم ميگم هر كسي مسئول رفتار خودشه به من ربطي نداره خودش اگه خواست گناه نميكنه

احترام به پدر و مادر و شهدا

آخر شب بود، کتابها رو جلوش گذاشته بود و صفحاتی از اونو مطالعه می کرد
بعد قرآن رو باز کرد و آیاتی از قرآن رو با ترجمه خوند، بعد از ساعتی خانم حاجی اومد و کتابها رو جمع کرد
نگاهی به ساعت انداخت و گفت: حاج آقا دیر وقته، نمی خواهید بخوابید
حاجی آیه را تمام کرد، برخاست و قرآن رو بوسید و کنار آیینه گذاشت، بعد دوباره نشست و به پشتی تکیه داد، گفت: هنوز پدر نیومدند، وقتی اومدند اون وقت میخوابم
خوب آقا جون همیشه دیر وقت میان، نگرانشون هستید؟
نه نگرانشون نیستم، ولی میترسم خوابم ببره و وقتی پدر بیاد من دراز کشیده باشم، اون وقت به ایشون بی احترامی می شه

شهید عبدالمهدی مغفوری

من روسياه:با خودم ميگم هرچي باشه من تحصيل كرده هستم و آن ها بي سواد.به خودم اجازه ميدم هرطوردلم بخواد با آن ها رفتار كنم

توبه و شهدا

فرازهایی از توبه نامه شهید 13 ساله شهید محمودی
بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله  
از این که حسد کردم
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم
از این که مرگ را فراموش کردم
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم

من روسياه:با خودم ميگم وقت براي توبه زياده اين دفعه ديگه دفعه آخره

 

 

11 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 2:48 - 1391/3/22