يابن الحسن ميدانم كه مي آيي اما چه جمعه ها كه بي تو گذشت.
متی ترانا و نراک

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

تماس با ما

دوستان من


























عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ، همان يک لحظه اول ، که اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائي و زشتي به روي يکدگر ويرانه ميکردم

عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ، که ميديدم يکي عريان و لرزان ، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون مستانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يکي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو ، آواره و ديوانه ميکردم

عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم

عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپاي وجود بي وفا معشوق را ، پروانه ميکردم
که مي ديدم مشوش عارف و آهي ز برق فتنه اين علم عالم سوز دم کش، بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکري در اين درياي پر افسانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم ، به عرش کبريائي ، با همه صبر خدائي ، تا که ميديدم عزيز نا بجائي ناز ، برگي ناروا گرديده خواهي مي فروشد
گردش اين چرخ را وارونه بي صبرانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد
چرا من جاي او باشم
همين بهتر که او خود جاي خود بنشيند و تاب تماشاي تمام زشتکاري هاي اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جاي او چه بودم
يک نفس کي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد
عجب صبري خدا دارد

5 منتظر

سیدروح اله میرزائی | 0:38 - 1389/3/3